خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۵۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلا بی نقد جان راه سر کویش نپیماییکه نتوان رفت راه کعبه تا نبود توانایی
۲
مرا جان بر لب و گفتی که می آیم دم دیگرچو خواهی آمدن باری چرا ایندم نمی آیی
۳
دمی گفتی نیاسودم ز سودای پریرویانبه داغ و درد اگر قانع شوی ای دل بیاسایی
۴
نظر از روی او بر گل نکردی آفرین باداکه داری اینقدر در کار خود ای دیده بینایی
صفحهٔ ۱ از ۲