خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۵۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نشستی با شراب و رود تا در خونم افگندیبشو دست از وجود من که در جیحونم افگندی
۲
ز بزم خود چو موج آب و همچون شعله از آتشبه یک جام لبالب شمع من بیرونم افگندی
۳
همانساعت بعقل و دانش خود خنده ها کردمکه نقل زعفرانی در می گلگونم افگندی
۴
هنوزت سبزه از گلبرگ و مشک از لاله پیدا نیستبه زنجیر جنون بینسخهٔ افسونم افگندی
صفحهٔ ۱ از ۳