شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۳۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یک امشبی که در آغوش شاهد شکرمگرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم
۲
چو التماس برآمد هلاک باکی نیستکجاست تیر بلا گو بیا که من سپرم
۳
ببند یک نفس ای آسمان دریچهٔ صبحبر آفتاب که امشب خوش است با قمرم
۴
ندانم این شب قدر است یا ستارهٔ روزتویی برابر من یا خیال در نظرم؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth