خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۳۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرمبرو ای طبیبم از سر که دوا نمیپذیرم
۲
همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبانتو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم
۳
مده ای حکیم پندم که به کار در نبندمکه ز خویشتن گزیر است و ز دوست ناگزیرم
۴
برو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکانبگذار تا ببینم که که میزند به تیرم
صفحهٔ ۱ از ۳