خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۴۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هزار جَهد بکردم که سِرِّ عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم که نجوشم
۲
بهوش بودم از اول که دل به کس نسپارمشمایل تو بدیدم، نه صبر ماند و نه هوشم
۳
حکایتی ز دهانت، به گوشِ جان من آمددگر نصیحتِ مردم، حکایت است به گوشم
۴
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانیکه من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
صفحهٔ ۱ از ۳