خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۴۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن دوست که من دارم، وآن یار که من دانمشیریندهنی دارد، دور از لب و دندانم
۲
بخت این نکند با من، کآن شاخ صنوبر رابنشینم و بنشانم، گل بر سرش افشانم
۳
ای رویِ دلآرایت، مجموعهٔ زیباییمجموع چه غم دارد، از من که پریشانم؟
۴
دریاب که نقشی ماند، از طرحِ وجود منچون یاد تو میآرم، خود هیچ نمیمانم
صفحهٔ ۱ از ۳