شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۴۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن نه روی است که من وصف جمالش دانماین حدیث از دگری پرس که من حیرانم
۲
همه بینند نه این صنع که من می‌بینمهمه خوانند نه این نقش که من می‌خوانم
۳
آن عجب نیست که سرگشته بود طالب دوستعجب این است که من واصل و سرگردانم
۴
سرو در باغ نشانند و تو را بر سر و چشمگر اجازت دهی ای سرو روان بنشانم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth