خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۴۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانمرنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانم
۲
گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالمبازگویم که عیان است چه حاجت به بیانم؟
۳
هیچم از دنیی و عُقبیٰ نبرد گوشه خاطرکه به دیدار تو شغل است و فراغ از دو جهانم
۴
گر چنان است که روی من مسکین گدا رابه در غیر ببینی ز در خویش برانم
صفحهٔ ۱ از ۳