شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۴۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر دست دهد هزار جانمدر پای مبارکت فشانم
۲
آخر به سرم گذر کن ای دوست!انگار که خاک آستانم
۳
هر حکم که بر سرم برانیسهل است، ز خویشتن مرانم
۴
تو خود سر وصل ما نداریمن عادت بخت خویش دانم
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth