شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۴۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن کس که از او صبر محال است و سکونمبگذشت، ده انگشت فرو برده به خونم
۲
پرسید که چونی ز غم و درد جداییگفتم نه چنانم که توان گفت که چونم
۳
زان گه که مرا روی تو محراب نظر شداز دست زبان‌ها به تحمل چو ستونم
۴
مشنو که همه عمر جفا برده‌ام از کسجز بر سر کوی تو که دیوار زبونم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth