شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۴۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینمکسی دگر نتوانم که بر تو بگزینم
۲
بپرس حال من آخر چو بگذری روزیکه چون همی‌گذرد روزگار مسکینم؟
۳
من اهل دوزخم ار بی‌تو زنده خواهم شدکه در بهشت نیارد خدایْ غمگینم
۴
ندانمت که چه گویم تو هر دو چشم منیکه بی‌وجود شریفت جهان نمی‌بینم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth