شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۴۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلم تا عشق باز آمد، در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم؟ که در عالم نمی‌بینم
۲
دمی با هم‌دمی خُرَّم، ز جانم بر نمی‌آیددمم با جان برآید چون که یک هم‌دم نمی‌بینم
۳
مرا رازی‌ست اندر دل، به خون دیده پروردهولیکن با که گویم راز؟ چون مَحرَم نمی‌بینم
۴
قناعت می‌کنم با درد، چون درمان نمی‌یابمتحمل می‌کنم با زخم، چون مرهم نمی‌بینم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth