شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۴۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمنداندل از انتظار خونین، دهن از امید خندان
۲
مگر آن که هر دو چشمش همه عمر بسته باشدبه وَرَع خلاص یابد، ز فریب چشم‌بندان
۳
نظری مباح کردند و هزار خون معطلدل عارفان ببردند و قرار هوشمندان
۴
سر کوی ماه‌رویان، همه روز فتنه باشدز مُعربِدان و مستان و معاشران و رندان
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth