خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۴۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاراندو خوابآلوده بربودند عقل از دست بیداران
۲
نصیحتگوی را از من بگو ای خواجه دم درکشچو سیل از سر گذشت آن را چه میترسانی از باران
۳
گر آن ساقی که مستان راست هشیاران بدیدندیز توبه توبه کردندی چو من بر دست خماران
۴
گرم با صالحان بیدوست فردا در بهشت آرندهمان بهتر که در دوزخ کنندم با گنهکاران
صفحهٔ ۱ از ۳