خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۴۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه خوش بود دو دلارام دست در گردنبه هم نشستن و حلوای آشتی خوردن
۲
به روزگار عزیزان که روزگار عزیزدریغ باشد بیدوستان به سر بردن
۳
اگر هزار جفا سروقامتی بکندچو خود بیاید عذرش بباید آوردن
۴
چه شکر گویمت ای باد مشکبوی وصالکه بوستان امیدم بخواست پژمردن
صفحهٔ ۱ از ۳