خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۴۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وه که جدا نمیشود نقش تو از خیال منتا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
۲
ناله زیر و زار من زارتر است هر زمانبس که به هجر میدهد عشق تو گوشمال من
۳
نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تودستنمای خلق شد قامت چون هلال من
۴
پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسیمیرسد و نمیرسد نوبت اتصال من
صفحهٔ ۱ از ۲