خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۴۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم به عقل پای برآرم ز بند اوروی خلاص نیست به جهد از کمند او
۲
مستوجب ملامتی ای دل که چند بارعقلت بگفت و گوش نکردی به پند او
۳
آن بوستان میوهٔ شیرین که دست جهددشوار میرسد به درخت بلند او
۴
گفتم عنان مرکب تازی بگیرمشلیکن وصول نیست به گَرد سمند او
صفحهٔ ۱ از ۳