خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۵۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کس به تماشایی، رفتند به صحراییما را که تو منظوری، خاطر نرود جایی
۲
یا چشم نمیبیند یا راه نمیداندهر کاو به وجود خود، دارد ز تو پروایی
۳
دیوانهٔ عشقت را، جایی نظر افتادهستکآن جا نتواند رفت، اندیشهٔ دانایی
۴
امید تو بیرون برد، از دل همه امیدیسودای تو خالی کرد، از سر همه سودایی
صفحهٔ ۱ از ۳