شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۵۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو خون خلق بریزی و روی درتابیندانمت چه مکافاتِ این گنه یابی
۲
تَصُدُّ عَنّی فِی الجَوْرِ وَ النّویٰ لٰکِنإِلَیْکَ قَلْبی یا غایَةَ المُنَیٰ صابِ
۳
چو عندلیب چه فریادها که می‌دارمتو از غرور جوانی همیشه در خوابی
۴
إِلَی الْعُداةِ وَصَلْتُمْ وَ تَصْحَبونَهُمُوَ فی وِدادِکُمُ قَدْ هَجَرْتُ أَحْبابی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth