خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۵۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یاد میداری که با من جنگ در سر داشتیرای رای توست خواهی جنگ خواهی آشتی
۲
نیک بد کردی شکستن عهد یار مهرباناین بتر کردی که بد کردی و نیک انگاشتی
۳
دوستان دشمن گرفتن هرگزت عادت نبودجز در این نوبت که دشمن دوست میپنداشتی
۴
خاطرم نگذاشت یک ساعت که بدمهری کنمگرچه دانستم که پاک از خاطرم بگذاشتی
صفحهٔ ۱ از ۳