خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۵۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتیحق را به روزگار تو با ما عنایتی
۲
گفتم نهایتی بود این درد عشق راهر بامداد میکند از نو بدایتی
۳
معروف شد حکایتم اندر جهان و نیستبا تو مجال آن که بگویم حکایتی
۴
چندان که بی تو غایت امکان صبر بودکردیم و عشق را نه پدید است غایتی
صفحهٔ ۱ از ۳