خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۵۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مکن سرگشته آن دل را که دستآموز غم کردیبه زیرِ پای هجرانش لگدکوبِ ستم کردی
۲
قلم بر بیدلان گفتی نخواهم راند و هم راندیجفا بر عاشقان گفتی نخواهم کرد و هم کردی
۳
بَدم گفتی و خرسندم عَفاکَ الله، نِکو گفتیسگم خواندی و خشنودم جَزاکَ الله، کَرَم کردی
۴
چه لطف است این که فرمودی؟ مگر سَبْقُ اللِّسان بودت؟چه حرف است این که آوردی؟ مگر سَهْوُ الْقلم کردی؟
صفحهٔ ۱ از ۲