خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۵۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه تو گفتی که «به جای آرم» و گفتم که «نیاری»عهد و پیمان و وفاداری و دلبندی و یاری
۲
زخم شمشیر اجل به که سر نیش فراقتکشتن اولاتر از آن کهم به جراحت بگذاری
۳
تن آسوده چه داند که دل خسته چه باشد؟من گرفتار کمندم، تو چه دانی که سواری؟
۴
کس چنین روی ندارد، تو مگر حور بهشتیوز کس این بوی نیاید، مگر آهوی تتاری؟
صفحهٔ ۱ از ۳