خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۵۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کس از این نمک ندارد، که تو ای غلام داریدل ریشِ عاشقان را نمکی تمام داری
۲
نه من اوفتاده تنها، به کمند آرزویتهمه کس سر تو دارد، تو سر کدام داری؟
۳
ملکا! مها! نگارا! صنما! بتا! بهارا!متحیرم، ندانم، که تو خود چه نام داری؟
۴
نظری به لشکری کن، که هزار خون بریزیبه خلاف تیغ هندی، که تو در نیام داری
صفحهٔ ۱ از ۳