خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۵۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو در کمند نیفتادهای و معذوریاز آن به قوت بازوی خویش مغروری
۲
گر آن که خرمن من سوخت با تو پردازدمُیسرت نشود عاشقی و مستوری
۳
بهشت روی من آن لعبت پری رخسارکه در بهشت نباشد به لطف او حوری
۴
به گریه گفتمش «ای سرو قدِ سیم اندام»اگر چه سرو نباشد بر او گل سوری
صفحهٔ ۱ از ۳