شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۵۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر سلطنت که خواهی، می‌کن که دل‌پذیریدر دست خوب‌رویان، دولت بود اسیری
۲
جان باختن به کویَت، در آرزوی رویَتدانسته‌ام ولیکن، خون‌خوار ناگزیری
۳
مُلک آن توست و فرمان، مملوک را چه درمان؟گر بی‌گنه بسوزی، ور بی‌خطا بگیری
۴
گر من سخن نگویم، در وصف روی و مویتآیینه‌ات بگوید، پنهان که بی‌نظیری
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth