خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۵۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امیدوارم اگر صد رهم بیندازیکه بار دیگرم از روی لطف بنوازی
۲
چو روزگار نسازد ستیزه نتوان بردضرورت است که با روزگار در سازی
۳
جفای عشق تو بر عقل من همان مثل استکه سرگزیت به کافر همیدهد غازی
۴
دریغ بازوی تقوا که دست رنگینتبه عقل من به سرانگشت میکند بازی
صفحهٔ ۱ از ۳