شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۵۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو خود به صحبت امثال ما نپردازینظر به حال پریشان ما نیندازی
۲
وصال ما و شما دیر متفق گرددکه من اسیر نیازم؛ تو صاحب نازی
۳
کجا به صید ملخ، همتت فرو آیدبدین صفت که تو بازِ بلندپروازی
۴
به راستی که نه هم‌بازی تو بودم منتو شوخ‌دیده مگس بین! که می‌کند بازی!
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth