خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۵۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار گرفتهام بسی، چون تو ندیدهام کسیشمعی چنین نیامدهست، از در هیچ مجلسی
۲
عادت بخت من نبود، آن که تو یادم آورینقد چنین کم اوفتد، خاصه به دست مفلسی
۳
صحبت از این شریفتر صورت از این لطیفتردامن از این نظیفتر، وصف تو چون کند کسی
۴
خادمهٔ سرای را، گو درِ حُجره بند کنتا به سر حضور ما، ره نبرد موسوسی
صفحهٔ ۱ از ۲