شعر را زندگی کن
خلوتی با خیالی بخارایی

شمارهٔ ۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
طیلسانت چو کژ افتاد ببستی او راره گشادی تو به خورشید پرستی او را
۲
ریخت چشمت به جفا خون دل و دانستمکه بر این داشت در ایّام تومستی او را
۳
دل چون شیشهٔ پر خون که به دست تو فتادبه درستی که دمادم بشکستی او را
۴
زلفت ار دست گشاید به جفا عیب مکنچون تو در فتنه گری دست ببستی او را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth