شعر را زندگی کن
خلوتی با خیالی بخارایی

شمارهٔ ۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا سنبل زلفت خبر از گلشن جان گفتقدّت سخن از راستی سرو روان گفت
۲
آنی ست تو را در مه رخسار که نتوانتا روز قیامت صفت خوبی آن گفت
۳
انوار دل و سوز زبان جست ز من شمعز آنست که دل راز تو پوشید و زبان گفت
۴
خواهم که به جان راز سگ کوی تو گویمامّا سخن دوست به دشمن نتوان گفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth