شعر را زندگی کن
خلوتی با خیالی بخارایی

شمارهٔ ۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سنبل باغ رخت غالیه بو افتاده ستشیوهٔ چشم تو بر وجه نکو افتاده ست
۲
بادهٔ ناب به دور لب لعلت مثَلی ستکاین چنین در دهن جام و سبو افتاده ست
۳
تا رسد با تو به صد آبله گون پای سرشکهمه شب گرم دویده ست و به رو افتاده ست
۴
از سر زلف و میان تو که رمزی ست لطیففرق تا مویِ میان یک سر مو افتاده ست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth