خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۱۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگرچه دل نصیب از چشم شوخت مکر و فن دارددهان و ابرویت پیوسته باری نقش من دارد
۲
دلم را عاقبت از شمع رخسار تو روشن شدکه خطّت هرچه دارد جمله بر وجه حَسَن دارد
۳
شنیدم با دهان تو ز تنگی لاف زد پستهبگو آن بی ادب را تا زبان را در دهن دارد
۴
چه آب روی از این بهتر شهید عشق را فرداکه از خاک سر کوی تو گَردی بر کفن دارد
صفحهٔ ۱ از ۲