خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۱۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر معارضه حُسن تو را به حور افتدرخ تو بیند و از شرم در قصور افتد
۲
تو آفتابی و فریاد مهر برخیزدز پرتو تو به هر خانه یی که نور افتد
۳
گمان مبر که گذارم ز اختیار تو دستکمند حلقهٔ زلفت مگر ضرور افتد
۴
گذار رسم عداوت که از ستیزه گریز دل رقیب تو نزدیک شد که دور افتد
صفحهٔ ۱ از ۲