خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۱۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با آفتاب رویت چون مه نمی برآیدزهره چه زهره دارد تا در برابر آید
۲
از خاک رهگذارت دزدیده سرمه نوریوز عین بی حیایی در دیده می درآید
۳
آمد هزار ناوک ز آن غمزه بر دل منپیوسته چشم بر ره دارم که دیگر آید
۴
از دست آب دیده آهی همی برآریمخود غیر از این چه کاری از دست ما برآید
صفحهٔ ۱ از ۲