خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۱۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با غمت هرچند کار درد ما مشکل شودسرنوشتی از ازل این بود تا حاصل شود
۲
هرگز این درد نهانی را دوا پیدا نشدبعد عمری گر شود آن هم به درد دل شود
۳
می زنم از گریه بر خاک رهت آبی و بازز آن همی ترسم که پای مرکبت در گِل شود
۴
تا به کی سرو سهی دعویّ آزادی کندتو یکی بخرام تا دعویّ او باطل شود
صفحهٔ ۱ از ۲