خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۱۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به جهان لطیف طبعی که ز خود ملال داردز غم رخش چه گویم که دلم چه حال دارد
۲
قدحی که جان زارم نه به یاد او بنوشدغم او حرام بادم دل اگر حلال دارد
۳
به چمن که نسخه بُرد از دهن و رخش ندانمکه درون غنچه خون است و گل انفعال دارد
۴
گنهی چو آید از سر بنهم بر آستانشبه امید آنکه روزی دو سه پایمال دارد
صفحهٔ ۱ از ۲