خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۱۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا به معنی اهل صورت دم ز آب و گل زدندجان گدازان سکّهٔ محنت به نام دل زدند
۲
در مقام غم چو بزم امتحان آراست عشقخویش را ارباب دل بر شربت قاتل زدند
۳
ای بسا کشتی که بشکستند سیّاحان راهتا قدم زاین ورطهٔ خون خوار بر ساحل زدند
۴
آفرین بر راه بینانی که شبهای رحیلناغنوده کوس رحلت زاین کهن منزل زدند
صفحهٔ ۱ از ۲