خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۱۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا دل به وصف آن دهن عرض تکلّم میکنداز غایت دیوانگی گهگه سخن گم میکند
۲
گر در حقیقت بنگری دانی که عین مردمیستآنچه ز شوی و جفا چشمت به مردم میکند
۳
گل نیز همچون جام می در رقص میآید به سربلبل چو در بزم چمن با خود ترنّم میکند
۴
گر ز آنکه گل ناموختهست آیین بیرحمی ز توبر گریهٔ ابر از چه رو هردم تبسّم میکند
صفحهٔ ۱ از ۲