شعر را زندگی کن
خلوتی با خیالی بخارایی

شمارهٔ ۱۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا زلف تو دلم را پا بستهٔ بلا کردسرو قدت به شوخی صد فتنه در هوا کرد
۲
روزی که عاشقان را تقسیم رزق کردندرخسار زرد و غم را عشق تو زآن ما کرد
۳
تنها سگ درت را من نیستم دعاگوهر کاو شیند روزی دشنام او دعا کرد
۴
هرچند راند خورشید از پیش صبحدم راچون صبح داشت صدقی باز آمد و صفا کرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth