خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۱۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا زلف رهزن تو ز عنبر کمند کردمشّاطه اش گرفت به دزدی و بند کرد
۲
دل را غمت به علّت قلبی نمی خریدلیکن چو دید داغ تو بروی پسند کرد
۳
گنجِ غم تو خانهٔ عیشم خراب ساختسروِ قدِ تو پایهٔ بختم بلند کرد
۴
هر زردئی یی که ز وجه نیاز بودقسّام عشق بهر من مستمند کرد
صفحهٔ ۱ از ۲