خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۱۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا کافر چشمت ز مژه عزم سپه کردبر خون دلم غمزهٔ تو چشم سیه کرد
۲
این دل که کمین داشت بدآن چشم تو عمریخم زد به فن ابروی تو تا چشم نگه کرد
۳
مسکین دلم ار خطّ تو را مشگ ختا گفتدیوانه وشی بود خطا گفت و تبه کرد
۴
این نکته نشد روشنم از ماه که آخرچندین که به رخسار تو زد لاف چه مه کرد
صفحهٔ ۱ از ۲