خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۱۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سزد که زلف تو آن رخ پی نظاره نمایدچه لازم است مه من که شب ستاره نماید
۲
چنین که نیست به جز پرده مانعی ز جمالتامید هست که او نیز پاره پاره نماید
۳
شبی کز ابروی شوخت میان گوشه نشینانحکایتی گذرد ماه نو کناره نماید
۴
گهی که راست کند قامت تو تیر بلا راخرد که کار برآر است هیچکاره نماید
صفحهٔ ۱ از ۲