شعر را زندگی کن
خلوتی با خیالی بخارایی

شمارهٔ ۲۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گوهر اشکم که راز دل هویدا می‌کندز آن نشد پنهان که بازش دیده پیدا می‌کند
۲
اشک اگر بی‌وجه ریزد آبروی ما رواستچون به رو می‌آید آخر آنچه با ما می‌کند
۳
نافه گر برد از خطت عطری به صد خون جگرروسیاهی بین که چونش باز رسوا می‌کند
۴
ختم شد بر دیده طرز راست بینیّ و هنوزجان به فکر سرو قدّت کار بالا می‌کند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth