خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۶۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانیبه غلغل در سماع آیند هر مرغی به دستانی
۲
دم عیسیست پنداری نسیم باد نوروزیکه خاک مرده باز آید در او روحی و ریحانی
۳
به جولان و خرامیدن در آمد سرو بستانیتو نیز ای سرو روحانی بکن یک بار جولانی
۴
به هر کویی پری رویی به چوگان میزند گوییتو خود گوی زنخ داری بساز از زلف چوگانی
صفحهٔ ۱ از ۳