خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۲۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یارب کدام دل که ز سوز تو دم نزدقدّت کجا رسید که فتنه عَلَم نزد
۲
با این همه محبّت و صدقی که صبح داشتفریاد من شنید شب هجر و دم نزد
۳
تا نوبت ظهور خط عارضت نشدتقدیر بر صحیفهٔ خوبی رقم نزد
۴
از هیچ رو به سرّ دهان تو پی نبردهر جان که خیمه بر سر کوی عدم نزد
صفحهٔ ۱ از ۲