شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۶۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانیدودم به سر برآمد زین آتش نهانی
۲
شیراز در نبسته‌ست از کاروان ولیکنما را نمی‌گشایند از قید مهربانی
۳
اشتر که اختیارش در دست خود نباشدمی‌بایدش کشیدن باری به ناتوانی
۴
خون هزار وامق خوردی به دلفریبیدست از هزار عذرا بردی به دلستانی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth