خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۲۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما را همین زبانی ست آن نیز در دعایشگر حق این نداند او داند و خدایش
۲
یارب نهال قدّش تا از کدام باغ استکز هر طرف سری شد بر باد در هوایش
۳
گویی مگر به رویش آشفته گشت گیسوورنه چرا پریشان می آید از قفایش
۴
تا که ز ناشکیبی بر روی من دوَد اشکای مردمان بپرسید کز چیست ماجرایش
صفحهٔ ۱ از ۲