خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۶۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه طریقِ دوستان است و نه شرطِ مهربانیکه به دوستان یکدل سر دست برفشانی
۲
دلم از تو چون برنجد؟ که به وهم در نگُنجدکه جواب تلخ گویی، تو بدین شکردهانی
۳
نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنوکه به تشنگی بمُردم، برِ آب زندگانی
۴
غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویمتو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی
صفحهٔ ۱ از ۴