شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۶۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
همه کس را تن و اندام و جمال است و جوانیوین همه لطف ندارد تو مگر سرو روانی
۲
نظر آوردم و بردم که وجودی به تو ماندهمه اسم‌اند و تو جسمی همه جسم‌اند و تو جانی
۳
تو مگر پرده بپوشی و کست روی نبیندور همین پرده زنی پرده خلقی بدرانی
۴
تو ندانی که چرا در تو کسی خیره بماندتا کسی همچو تو باشد که در او خیره بمانی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth